تعریف هدف

تعریف هدف

این سری نوشته های “تعریف” اصولا به تنهایی معنی نمیدن! من برای اینکه برای هر نوشته مجبور نباشم تمام کلماتم رو تعریف کنم برای کلمات متداولم نوشته جدا ایجاد میکنم و به متن اصلی لینک میدم.

در ضمن این ها تعریف من از این کلمه ست یعنی وقتی اون کلمه ای که در عنوان گفتم رو به کار میبرم منظورم این تعریف پایینه؛ پس یعنی الزاما تعریف جهانی و معتبری نیست! فقط تعریف منه…

دوست دارم تعریف هدف رو با یک جمله شروع کنم بعد برگردم در مورد اجزای جمله توضیح بدم:

هدف موقعیتیه که ما برای رسیدن بهش آگانه تلاش میکنیم.

جز یک: چرا موقعیت؟

در درجه اول چون اگر میخواستم تمام موقعیت های داشتن، شدن، خریدن و… رو جدا کنم خیلی زیاد میشد :))
اما خوب دلایل منطقی تری هم براش دارم؛ ببینین شما وقتی میخواید رتبه ۱ کنکور بشید؛ در حقیقت میخواید اون آدمی باشید که رتبه یک کنکور رو به دست آورده. یا وقتی میخواید خونه یا ماشین فلان بخرید؛ در حقیقت میخواید اون آدمی باشید که تونسته خونه یا ماشین فلان بخره یا اینکه آدمی بشید که خونه یا ماشین فلان داره.
حالا همیشه هم ممکنه خیلی من یا شما در این موقعیت مطرح نباشه؛ خصوصا وقتی قضیه معنوی تر میشه خیلی این موارد پیچیده تر میشه! مثلا خودم از سیستم آموزش، وقت و اشتیاقی که براش هدر دادم همیشه به شدت متنفر و عصبانی بودم و وقتی سیستم خویشاوره رو برای آموزش ایده پردازی کردم خیلی برام اهمیت نداشت که من کسی باشم که این سیستم رو راه میندازه کما اینکه اگر کسی پیدا میشد که این سیستم رو بهتر راه مینداخت من روی ماهش رو هم میبوسیدم و این بار سنگین رو رو دوشش میذاشتم! (البته آدم تا در موقعیت قرار نگیره نمیدونه چه کار میکنه؟) ولی چیزی که میخواستم این بود که آموزش این شکلی باشه (یعنی موقعیت سیستم آموزشی این شکلی باشه)
پس به هر حال ما برای “رسیدن به” یا “ساختن” یک موقعیت تلاش میکنیم (اگر مثال نقضی دارین بفرمایید؛ کمک میکنه من هم دید بهتری نسبت به هدف پیدا کنم)

جز دو: چرا آگاهانه؟

خیلی وقت ها داریم برای یه موقعیتی تلاش میکنیم ولی اصلا نسبت بهش آگاه نیستیم! مثلا شاید همین الان که در ویرگول وقت سپری میکنیم داریم در راستای بی محلی کردن به شریک عاطفیمون تلاش میکنیم ولی اصلا متوجه این اوضاع نیستیم…
دقیقا وقتی متوجه میشیم که شریک جان ولمون میکنه و میره! پس مشخصه اصلی اینکه تلاشمون آگاهانه بوده یا نه داشتن حس ناراحتی بعد از این اتفاقه (معمولا هم اتفاق های بد توسط تلاش های نا آگاهانه می افته مگر اینکه شما دیگه خیلی خوش شانس باشین) ما معمولا بعد اینکه در این موقعیت قرار میگیریم تازه میفهمیم چقدر براش تلاش ناآگاهانه کرده بودیم…
پس این موقعیت هیچ وقت هدفمون نبوده!
مثال های دیگه ای هم هست: مثلا ما معمولا برای دستیابی به اضافه وزن (عرض کردم معمولا)، اخراج شدن از کار یا مدرسه و… آگاهانه تلاش نمیکنیم! برای همین معمولا این ها هدف نیستند و وقتی هدف نیستن با رسیدن به این موقعیت ها احساس ناراحتی میکنیم.

هدف

هدف

نقطه مشترک بین کلمه آگانه و تلاش اینه که برای هدف قرار گرفتن یک موقعیت لازمه اون موقعیت برای یه مدت نسبتا زیادی مد نظرمون باشه. یعنی اگر احساس کردین کاش فلان ماشین رو بخرم و بعد بیخیالش شدین دیگه موقعیت خرید، قدرت خرید یا داشتن اون ماشین هدف نیست.

جز سه: چرا تلاش؟

چیزی که در مورد هدف مهمه اینه که نداشته باشینش! مثلا من اگر بچه پولداری باشم که بابام کادو قبولی دانشگاه ویلای لواسون میزنه به نامم؛ خیلی به دست آوردن ۱۰ میلیون پول نمیتونه برام هدف باشه!

(مگر اینکه بخوام ۱۰ میلیون رو تماما خودم به دست بیارم که اون هم یه موقعیتیه که احتمالا تا به حال نداشتم) ولی اگر کارتون خوابی باشم که به نون شب و سقف بالای سرش محتاجه اونوقت ۱۰ میلیون به دست اووردن نه تنها برام هدفه بلکه شاید اصلا هدف زیادی بزرگ و دور از ذهنی باشه…
پس برای اینکه یه چیزی هدف باشه باید نیاز به تلاش داشته باشه.

بدیهیه که شما وقتی به هدفتون رسیدین دیگه اون موقعیت برای شما هدف نیست! و میشه وضع موجود!!! برای همین خیلی ها وقتی به چیزهایی که میخوان میرسن افسردگی های شدید میگیرن و شاید هم حتی اقدام به خودکشی کنن و اینجور مواقع ما ها از این طرف گود قضاوت میکنیم که خوشی زده زیر دلشون یا اینکه مرفه بی دردن…

به عنوان کسی که هر دو قشر رو از نزدیک دیده باید بگم زندگی یک مادر یا پدری که بچه هاش گرسنه اند و هدف هر روزش پیدا کردن یه لقمه نون برای بچه هاشه خیلی پر امید تر از یه میلیاردیه که دیگه به همه اهدافش رسیده؛
حالا امیدوارم تصمیم نگرفته باشین برای اینکه زندگی پر امیدی داشته باشین به بچه هاتون گرسنگی بدین! منظورم از مثالی که زدم اینه: داشتن هدف مهمه؛ حالا در هر اندازه ای که هست و با هر موقعیتی که شما هستین…

و صحبت آخر با دوستان عزیزی که فکر میکنن فلان چیز رو به دست بیارن دیگه هیچی از زندگی نمیخوان! هیچ وقت روزی که هیچی دیگه از زندگی نخواین نمیرسه! مگر اینکه بعدش با کله بیوفتین در سراشیبی مرگ؛ پس یه لطفی در حق خودتون و زندگیتون بکنین: باز هم یه چیزی بخواین!

 

شاید این مطلب رو هم دوست داشته باشید : “همه چیز مهم است”: با اولویت بندی کارتون رو پیش ببرید…

نویسنده : ساناز رحیمی

با تشکر کافه آبی

قبلی «
بعدی »

۲ دیدگاه ها

  1. پینگ بک: تعریف موفق و موفقیت | کافه آبی
  2. پینگ بک: برندینگ چیست و چه تأثیری بر موفقیت یک سازمان دارد؟ | کافه آبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *